یک روزنه میان دردهای بی انتها - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
امروز رو خوب شروع نکردم، نمیدونم این اضطراب لعنتی از کجا نشات گرفت که خوابمو پاک ریخت بهم ولی، به امید این حرف زدنه گذروندمش. الان هم هنوز راهِ چاره ای پیدا نکردم و سعی میکنم جز به دیدنش فکر نکنم، به شدت تمرکزم پایین اومده و هیچ و پوچ از گذران زمان نمیفهمم:")
و امروز - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
امروز، تا الان روز خوبی... باید بگم نبوده، زیادی خسته کننده و عمیقا خاکستری بوده ولی یه نکته مثبت هست اینکه امروز چهارشنبست :)
برد - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
عمیقا خوشحال شدم،حتی اگر الان اون شادی تموم شده باشه... لحظه گل از ته ته دلم خوشحال شدم، منی که میخواستم از شدت بیخیالی پاشم و برم کتاب فروشی و با اصرار راضی شدم بازی رو ببیم:)، منی که فکر میکردم دیگه هیچ فوتبالی جذبم نمیکنه، یه پرچم وجود آدم رو روشن میکنه و این پیوند چقدر قشنگه
No - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:34
یه چیزیو خوب میفهمم که حرفای اون ادمم باعث تشدید حال بدم شده، تقصیر خودمه که خر شدم و دلم سوخت، کاش یکمم دلم برا خودم میسوخت:") +هنورم امید دارم...